تبليغاتX
منطقه آزاد

 

فردا خواهی رفت٬ فردا دوباره زاده خواهی شد ..

وقتی که تنگی اینجا نمی گذاشت آروم بشینی٬ وقتی که رفتی٬ وقتی که داشتی اشک می ریختی٬ وقتی که تنها موندن رو انتخاب کردی٬ وقتی که فقط تو موندی و یه آر پی جی که دیگه نبود٬ وقتی که آزاد شدی از این قفس٬ حسرت با تو بودن رو خوردم ...

امروز هم مثل دیروز .. فردا هم لابد مثل امروز .. هر روز مثل هر روز ... چطور می توان مثل تو بود ؟ چطور می توان یک روزه تا بی نهایت رفت ؟

پ.ن : این نوشته رو دیروز٬ سر امتحان حسابان نوشتم. بیست و سه سال از رهایی عمو و موندن یه دلتنگی برای ما گذشت ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت توسط فرزانه |