تبليغاتX
منطقه آزاد
 

می دونستم دوباره میخوای تو دلم غوغا به پا کنی. از همون لحظه ای که اون آقا اومد دم در خونه و با بابا واسه مراسم گرامیداشتت قرار گذاشت. همیشه از تو ٬ چهره ی یه مرد سی ساله ی جا افتاده توی ذهنم داشتم. یه مرد پخته و با تجربه... درست حدس زده بودم البته نه در مورد سنت. هیچ وقت نتونستم به خودم بقبولونم که تو یه پسر هم سن و سال من باشی. آخه با اون افکار... مگه میشه؟... چقدر حقیرم من... این روزها کم کم دارم با شخصیت واقعیت آشنا میشم. با بزرگمنشی هات٬ صبرت٬ ایمانت .. هرچند که همه ی اینها رو باید از لا به لای چند خط دستنوشته ات و گفته های بابا بفهمم. عمو جان بذار یه اعتراف بکنم.."بهت حسودیم میشه!" بازم سن و سالت یادم میاد. آخه مگه میشه؟! یه نوجوان ۱۷- ۱۶ ساله توی جزیره ی مجنون در حالی که همه ی همرزماش یا شهید شدند یا عقب نشینی کردند٬ تک و تنها در مقابل دشمنش ایستاده باشه ؟... کاش پیشت بودم... چقدر حرف دارم باهات...  کاش میشد حتی واسه یه دقیقه باهام حرف بزنی ... کاش الان بودی ... نه ٬ تو پاک تر از اونی هستی که بخوای توی دنیای کثیف امروز باشی. ولی کاش ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت توسط فرزانه |

 

همون طور که گفته بودم با نیش نسبتآ باز برگشتم.

سفر خوبی بود ... جذابیت شمال که فکر نمی کنم بر کسی پوشیده باشه مخصوصآ اگه توی یک غروب زیبا ٬ کنار یه همدم و هم صحبت خوب تو کوچه پس کوچه های کلاردشت قدم بزنی و هوای پاک اونجا رو استشمام کنی.

بعد از شمال نوبت مشهد بود. از مشهد چندان خاطره ی خوشی ندارم. لطفآ به من معترض نشید. داشتن یک صاحبخانه که به خاطر گرفتن پول بیشتر ما رو مجبور به نقل مکان به یک طبقه پایین تر کرد و دردسرهایی که در پی اون داشتیم رو اگر شما داشتید با نظر من موافقت می کردید. کلآ مشهد جز زیارت امام رضا که فوق العاده لذتبخش بود نکته ی مثبت دیگه ای نداشت .

و اما اصفهان. من شبهای اصفهان رو کنار زاینده رود خیلی دوست دارم. شاید چون آبهای کارون درش جریان داره. کارونی که خیلی شبها خاطرات خوشمو کنار اون گذروندم.

این مسافرت با تمام خوبی هایی که داشت یک درد کهنه رو دائم در من تشدید میکرد. اینکه چرا همه ی کلانشهرها با سرعت زیاد در حال رشد و نوسازی هستند ولی اهواز ۵ سال پیش با اهواز الان هیچ تفاوتی نکرده ؟چرا خوزستان با داشتن منابع سرشار نفت و گاز باید یکی از عقب مانده ترین استانهای کشور باشه ؟ چرا بین قومیت های مختلف خوزستان اختلاف وجود داره ؟ درآمد حاصل از نفت٬ چند در صد از بودجه ی کشور را در سال به خودش اختصاص میده ؟... حرف های ناگفته زیادند. حرف هایی که شاید بشه زمانی جامه ی عمل بهشون پوشاند ٬ اگر اتحادی و قدرتی در دست باشه ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور1385ساعت توسط فرزانه |

 

اینجا با تمام تازگیش بوی غم گرفته. دست خودم نیست.. توی این مدت اینقدر عصبی و تنها شدم که فقط وبلاگم تونست حرفامو تحمل کنه .

دارم میرم مسافرت. شاید حال و هوای مشهد روحیه مو عوض کنه. وقتی برگشتم سعی میکنم شادتر بنویسم البته اگه این غم و غصه های تموم نشدنی بذارن ...

+ نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت توسط فرزانه |